از مسی تا یامال؛ چرا لاماسیا هنوز قلب بارسلوناست؟
بروزرسانی: ۱ آبان
راز آکادمیای که فقط استعداد پیدا نمیکند، برای بارسا بازیکن میسازد.
در روزهایی که لیونل مسی، مشهورترین محصول لاماسیا، با تیم ملی آرژانتین خداحافظی کرده، بارسلونا دوباره یک شماره ۱۰ دارد که از همان مسیر بالا آمده و در ۱۹سالگی یکی از نامزدهای اصلی توپ طلای ۲۰۲۶ است: لامین یامال.
مسی در ۱۳سالگی وارد ردههای پایه بارسا شد و بعدتر با این باشگاه چهار لیگ قهرمانان و ده لالیگا برد؛ هشت توپ طلا هم در کارنامهاش دارد. یامال حالا شماره ۱۰ بارسلونا را میپوشد؛ پیراهنی که در دوره مدرن با رونالدینیو و مسی گره خورده است. در کنار او، پائو کوبارسی، گاوی، فرمین لوپز، آلخاندرو بالده و مارک برنال هم بخشی از نسل فعلی بارسا هستند.
در اردوی پیشفصل تابستان ۲۰۲۶، ۱۸ نفر از فهرست ۳۰ نفره بارسلونا محصول لاماسیا بودند. تا ماه می همان سال هم ۱۳ بازیکن پرورشیافته در آکادمی بارسا زیر نظر هانسی فلیک اولین بازی رسمی خود را برای تیم اصلی انجام داده بودند.
اما نکته اصلی این است: فلیک این بازیکنان را نساخته است.
او محصول سیستمی را تحویل گرفته که سالها قبل از ورودش شروع به ساختن آنها کرده بود. همین موضوع سؤال مهمتری ایجاد میکند: چطور یک آکادمی میتواند بازیکنی بسازد که با تغییر مربی و تاکتیک، همچنان برای بالاترین سطح فوتبال آماده باشد؟
لاماسیا برای «یک تاکتیک ثابت» بازیکن نمیسازد
بارسلونای فلیک کپی بارسلونای گواردیولا نیست. تیم فلیک مستقیمتر و سریعتر بازی میکند، بیشتر به فضای پشت دفاع حمله میکند، با شدت بالایی پرس میکند و خط دفاعیاش با فاصله چشمگیری از دروازه خودی، آماده بازپس گیری توپ میشود.
پس اگر سبک تیم اصلی عوض شده، چرا این همه محصول لاماسیا میتوانند در آن جا بیفتند؟
احتمالا چون لاماسیا قرار نیست یازده بازیکن شبیه هم بسازد. چیزی که منتقل میشود عمیقتر از یک آرایش یا تاکتیک مشخص است: کیفیت تکنیکی، تصمیمگیری در فضای محدود، شناخت فضا، جایگیری، بازی زیر فشار و مسئولیتپذیری با و بدون توپ.
خود بارسلونا در توضیح رسمی فلسفه لاماسیا روی سه P تاکید کرده است: Pressure، Possession و Positioning؛ فشار، مالکیت و جایگیری. این سه واژه تمام متدولوژی بارسا نیستند، اما نشان میدهد بازیکن از ردههای پایه با یک زبان فوتبالی مشترک رشد میکند.
کوبارسی در خط دفاع بسیار بالا باید دائما اسکن کند، فاصلهها را بفهمد و درباره جلو رفتن یا عقبنشینی در کسری از ثانیه تصمیم بگیرد. بازیکن میانی باید زیر فشار توپ بگیرد و جهت بازی را تغییر دهد. یامال باید در یکبهیک تفاوت ایجاد کند، اما در عین حال بخشی از ساختار پرس، گردش توپ و اشغال فضا هم باشد.
نقشها متفاوتاند، اما زبان فوتبال مشترک است.
این دقیقا همان چیزی است که ارزش یک آکادمی را از «داشتن چند تیم پایه» جدا میکند. بازیکن وقتی وارد تیم اصلی میشود نباید همهچیز را از صفر یاد بگیرد؛ باید پایهای داشته باشد که مربی تیم اصلی بتواند بر اساس آن نسخه خودش را بسازد.
همین فلسفه روشن در جذب بازیکن از بیرون هم کمک میکند. پدری محصول کلاسیک لاماسیا نیست؛ از لاسپالماس آمد، اما هوش بازی، کیفیت فنی و تصمیمگیریاش باعث شد خیلی سریع با فوتبال بارسا هماهنگ شود و در همان سالهای اول جایزه کوپا (Kopa Trophy) و پسر طلایی (Golden Boy) را بگیرد.
دنی اولمو هم مسیر متفاوتی داشت: هفت سال در لاماسیا بود، در نوجوانی خارج شد، در دیناموزاگرب و لایپزیش رشد کرد، در یورو ۲۰۲۴ مشترکا آقای گل شد و بعد دوباره به بارسا برگشت. یعنی حتی خروج از آکادمی هم همیشه پایان رابطه با آن زبان فوتبالی نیست.
ماجرا حتی قبل از استعدادیابی شروع میشود
وقتی درباره آکادمی حرف میزنیم، خیلی سریع به استعدادیابی میرسیم: چه کسی یامال بعدی را پیدا میکند؟ کدام استعدادیاب بازیکن ۱۵ساله را زودتر میبیند؟
اما اینجا مفهوم مهمتری وارد میشود: مدیریت استعداد.
در سادهترین تعریف، مدیریت استعداد یعنی باشگاه از قبل بداند چه بازیکنی را میخواهد، چطور او را جذب و انتخاب کند، در چه مسیری به کار بگیرد، چگونه رشدش دهد و چه زمانی او را به سطح بالاتر برساند یا حفظ کند.
پس سؤال فقط این نیست که «چه کسی را انتخاب کنیم؟»؛ سؤال مهمتر این است که بعد از انتخاب او چه اتفاقی میافتد.
آکادمی باید خانواده را هم قانع کند که این مسیر ارزش اعتماد دارد. مربی، آموزش، امکانات و مراقبت مهماند، اما شاید قویترین تبلیغ یک آکادمی، دیدن بازیکنی باشد که همان مسیر را طی کرده و حالا واقعا برای بارسا بازی میکند.
برای یک نوجوان ۱۵ساله، دیدن یامال، کوبارسی یا گاوی پیام روشنی دارد: این مسیر واقعا میتواند به تیم اصلی برسد.
مسیر بازیکن هم همیشه خطی نیست. سسک فابرگاس از لاماسیا به آرسنال رفت، هشت سال در انگلیس رشد کرد و در ۲۰۱۱ به بارسلونا برگشت. خود باشگاه بعدها درباره بازگشت او نوشت که دوباره وارد سیستم بارسا شد «انگار هرگز از آن خارج نشده بود».

لاماسیا فقط فوتبالیست نمیسازد
آمادهکردن یک نوجوان برای تیم اصلی فقط با پاس، دریبل و شوت اتفاق نمیافتد. بازیکن باید با فشار رقابت کنار بیاید، شکست را تحمل کند، رابطه سالمی با مربی داشته باشد، از نظر تحصیلی و اجتماعی عقب نماند و در محیطی رشد کند که تمام هویت او به «فوتبالیستشدن» محدود نشود.
خانواده هم بخشی از همین فرایند است. وقتی باشگاه بازیکن نوجوان را جذب میکند، در واقع اعتماد خانواده او را هم میگیرد. ارتباط شفاف درباره پیشرفت، مشکلات، تحصیل و حتی احتمال نرسیدن به فوتبال حرفهای بخشی از توسعه استعداد است.
حفظ استعداد هم فقط به معنی نگهداشتن بازیکن در فهرست نیست. گاهی یعنی حمایت از او در دوره مصدومیت و گاهی یعنی استفاده مجدد از دانش او، طی سالهای بعدی.
ژاوی نمونه روشن همین چرخه است: از ردههای پایه بارسا بالا آمد، ۷۶۷ بازی برای بارسا انجام داد، ۲۵ جام برد، کاپیتان شد و سالها بعد بهعنوان سرمربی برگشت و دوباره بارسلونا را قهرمان لالیگا کرد.
یعنی ارزش آکادمی میتواند حتی بعد از پایان دوران بازی هم به باشگاه برگردد.
مسیرهای متفاوت استعدادهای لاماسیا
بسیاری از باشگاهها آکادمی، مربی و امکانات دارند. تفاوت اصلی وقتی مشخص میشود که بازیکن به ۱۸ یا ۱۹سالگی میرسد: آیا واقعا جایی برای او در تیم اصلی وجود دارد؟
برای بارسلونا این اتصال فقط مربوط به نسل فعلی نیست. در فینال لیگ قهرمانان ۲۰۱۱ برابر منچستریونایتد، هفت نفر از یازده بازیکن اصلی بارسا از محصولات آکادمی باشگاه بودند؛ والدس، پیکه، بوسکتس، ژاوی، اینیستا، پدرو و مسی. یک سال بعد، مقابل لوانته، برای بخشی از مسابقه هر یازده بازیکن داخل زمین بارسلونا محصول آکادمی باشگاه بودند.
تا ماه می ۲۰۲۵ هم بارسا به رکورد ۲۰۰۰ بازی متوالی رسید که در همه آنها حداقل یک بازیکن پرورشیافته در آکادمی بارسا در زمین حضور داشت.
پس استفاده از لاماسیا را نمیشود فقط با مشکلات مالی سالهای اخیر توضیح داد. بحران مالی بدون شک استفاده از منابع داخلی را مهمتر کرده، اما این ارتباط چند دهه سابقه دارد.
همین موضوع برند آکادمی را هم قویتر میکند. وعده «اگر خوب باشی فرصت میگیری» وقتی یامال، کوبارسی و گاوی مقابل چشم بازیکنان نوجوان هستند، دیگر فقط یک شعار نیست.
آیا خروجی لاماسیا فقط به بارسلونا محدود است؟ نه.
بر اساس گزارش ژانویه ۲۰۲۶ رصدخانه فوتبال CIES، ۴۰ بازیکن تربیتشده در بارسلونا در پنج لیگ بزرگ اروپا بازی میکردند؛ بیشترین تعداد در میان باشگاهها در آن مقطع. رئال مادرید با ۳۵ بازیکن و پاریسنژرمن با ۳۱ بازیکن بعد از آن بودند.
تیاگو آلکانتارا نمونه خوبی است. در لاماسیا رشد کرد، بیش از ۱۰۰ بازی برای بارسا انجام داد و ۱۲ جام برد؛ اما بخش مهمی از دوران حرفهایاش را بعدتر در بایرن مونیخ و لیورپول گذراند.
پس خروج بازیکن لزوما شکست آکادمی نیست. اگر بازیکن به سطح اول فوتبال حرفهای برسد، سیستم بخشی از ماموریت خودش را انجام داده است.
جدول بازیکنان پرورشیافته در پنج لیگ بزرگ اروپا
لاماسیا و یک سوال اقتصادی که بارسلونا باید جدی بگیرد
تولید بازیکن فقط باعث نمیشود باشگاه کمتر خرید کند؛ آکادمی میتواند خودش یک دارایی اقتصادی بزرگ باشد.

منچسترسیتی مثال خوبی برای دشواری تصمیم «حفظ یا فروش» است. فیل فودن را نگه داشت و او در فصل ۲۴-۲۰۲۳ بهترین بازیکن لیگ برتر شد. کول پالمر را فروخت و او در چلسی خیلی سریع به یکی از ستارههای لیگ تبدیل شد. هیچکدام از این دو مسیر بهتنهایی ثابت نمیکند تصمیم سیتی درست یا غلط بوده؛ فقط نشان میدهد مدیریت استعداد همیشه با انتخابهای سخت همراه است.
بارسلونا هم همین مسئله را دارد.
در هر دو دوره ریاست خوان لاپورتا، لاماسیا بخشی از بازسازی ورزشی و اقتصادی باشگاه بوده است. در دوره دوم، خود لاپورتا روی جوانکردن تیم، استفاده از آکادمی و خرید کردن در موارد صرفا ضروری بهعنوان راهی برای پایدارتر کردن تیم تاکید کرده است.
اما وقتی آکادمی بیشتر از ظرفیت تیم اصلی استعداد تولید میکند، باشگاه باید تصمیم بگیرد چه کسی را حفظ کند و چه کسی را به دارایی اقتصادی تبدیل کند.
فرمین لوپز نمونه اول است. چلسی در تابستان ۲۰۲۵ برای جذبش تلاش کرد، اما فلیک خواهان ماندنش بود و فرمین در نهایت قراردادش را تا ۲۰۳۱ تمدید کرد.
دنی رودریگز نمونه دوم است. بارسا او را در تابستان ۲۰۲۶ به دیناموزاگرب منتقل کرد، اما هم گزینه بازگرداندن بازیکن را نگه داشت و هم سهمی از فروش آینده او گرفت.
فروش محصول آکادمی لزوما شکست نیست. گاهی خودش یکی از خروجیهای موفق سیستم است. چالش بارسا این است که میان حفظ هویت و استفاده اقتصادی از استعدادهای مازاد تعادل پیدا کند.
بهترین آکادمی دنیا؟ اول بگوییم «بهترین برای چه کاری؟»
سؤال «بهترین آکادمی دنیا کدام است؟» جذاب است، اما بدون معیار جواب دقیقی ندارد.
برای بارسلونا، موفقیت یعنی محصول آکادمی واقعا به تیم اصلی برسد و بخشی از هویت باشگاه را حفظ کند.
رئال مادرید مدل متفاوتی دارد. بازیکنان زیادی برای فوتبال حرفهای تولید میکند، حتی اگر بسیاری از آنها بیرون از برنابئو به سطح اول برسند. نیکو پاز از آکادمی رئال به کومو رفت، اما باشگاه حق بازخرید را حفظ کرد. آلوارو کارراس هم از رئال خارج شد، در یونایتد و بنفیکا رشد کرد و بعد دوباره توسط رئال خریداری شد. در سمت دیگر، رئال بازیکنانی مثل بلینگهام، وینیسیوس، آردا گولر و ماستانتونو را در نوجوانی از باشگاههای دیگر میخرد.
بنفیکا تعریف دیگری از موفقیت دارد. بر اساس گزارش آوریل ۲۰۲۶ رصدخانه فوتبال CIES، این باشگاه در دهه منتهی به آوریل ۲۰۲۶ حدود ۵۸۹ میلیون یورو از انتقال بازیکنان تربیتشده در آکادمی درآمد داشته؛ ژوائو فلیکس بهتنهایی سهم بزرگی از این رقم را ساخته است.
جدول درآمد آکادمیها از انتقال بازیکنان
پس شاید سه مدل موفق داشته باشیم:
همین تفاوت یکی از نکاتی بود که در ویدیوی سوکیبال هم روی آن تاکید کردیم: قبل از رتبهبندی آکادمیها، باید بفهمیم باشگاه از آکادمی خودش چه میخواهد.
چرا اسم لاماسیا همیشه وسط بحث بهترین آکادمیهای دنیاست؟
لاماسیا همیشه وجود داشته، اما همه نسلها شبیه هم نیستند.
دوره فلیک از این نظر جذاب است چون چند عامل همزمان کنار هم قرار گرفتهاند: یک نسل باکیفیت، نیاز باشگاه به استفاده هوشمندانه از منابع داخلی، مربیای که از میدان دادن به جوانان نمی ترسد و مدلی از فوتبال که تصمیمگیری، شدت و اعتمادبهنفس بازیکن را خیلی زود آزمایش میکند.
یک نسل قبل، مسی مشهورترین ویترین لاماسیا بود؛ امروز یامال، شماره ۱۰ جدید بارسا، در مسیر توپ طلا قرار گرفته است. کوبارسی هم نشان میدهد داستان فقط درباره یک نابغه تهاجمی نیست. اینکه یک مدافع نوجوان بتواند در خط دفاع بسیار بالای فلیک بازی کند و در این سطح تصمیمهای پیچیده بگیرد، نشان میدهد مزیت لاماسیا فقط کشف استعداد نیست؛ آمادهکردن بازیکن برای مسئولیت واقعی در بالاترین سطح است.
شاید بزرگترین مزیت یک آکادمی همین باشد: فاصله میان استعداد خام و آمادگی برای فوتبال واقعی را کوتاه کند.
لاماسیا هر بازیکنی را ستاره نمیکند. اما وقتی باشگاه میداند چه بازیکنی میخواهد، چطور او را جذب کند، چگونه رشدش دهد و چه زمانی فرصت بدهد، احتمال اینکه استعداد از بین برود کمتر میشود.
و اگر بخواهیم کل این مقاله را در یک جمله خلاصه کنیم:
راز لاماسیا فقط این نیست که بازیکن خوب پیدا میکند؛ این است که بارسلونا برای بعد از پیدا کردنش هم برنامه دارد.
در ادامه: لافابریکا، مدل متفاوت آکادمی رئال مادرید
بارسلونا فقط یکی از پاسخها به سؤال «آکادمی موفق چیست؟» است.
در قسمت بعد سراغ La Fábrica میرویم؛ آکادمی رئال مادرید که تعداد زیادی بازیکن برای فوتبال حرفهای اروپا تولید میکند، اما مسیرش با لاماسیا متفاوت است.
اگر لافابریکا اینهمه بازیکن میسازد، چرا رئال باز هم استعدادهای نوجوان را از باشگاههای دیگر میخرد؟
چرا بسیاری از محصولات آکادمی رئال بیرون از برنابئو به سطح اول میرسند؟
آیا این یک ضعف است، یا دقیقا بخشی از مدل آکادمی رئال؟
