فابرگاس و کومو؛ شکلگیری یک پروژه بزرگ
چگونه سسک فابرگاس در حال ساخت پروژهای جاهطلبانه در فوتبال ایتالیاست؟
در فوتبال، بعضی پروژهها با خرید ستارههای بزرگ آغاز میشوند و بعضی دیگر با رؤیایی که در نگاه اول غیرممکن به نظر میرسد.
کومو زمانی باشگاهی بود که برای بقا در دستههای پایین فوتبال ایتالیا تلاش میکرد؛ اما حالا در لیگ قهرمانان اروپا حضور دارد و تیمهایی مانند منچستریونایتد را با نتیجه ۴ بر ۱ شکست میدهد.
در مرکز این تحول، چهرهای قرار دارد که تا چند سال پیش بیشتر بهعنوان یکی از هافبکهای برجسته نسل خودش شناخته میشد: سسک فابرگاس.
درخشش کومو در فصل جاری و تبدیلشدن پروژه فابرگاس به یکی از داستانهای جذاب فوتبال ایتالیا، پرسشی مهم را مطرح میکند: چگونه یک باشگاه کوچک توانست در مدتزمانی نسبتاً کوتاه به چنین سطحی برسد؟
آیا پاسخ را باید در نبوغ مربی جوانش جستوجو کرد یا در ساختاری که پیش از حضور او شکل گرفته بود؟
واقعیت این است که موفقیت کومو حاصل یک تصمیم یا یک فرد نیست. سرمایهگذاری بلندمدت، مدیریت هدفمند، استعدادیابی هوشمندانه و ایدههای فنی فابرگاس، اجزای پروژهای هستند که حالا در بالاترین سطح فوتبال اروپا دیده میشود.
«فابرگاس» چهره اصلی این تحول است، اما داستان کومو بسیار بزرگتر از یک مربی جوان است.

فابرگاس؛ میراث یک ستاره در فوتبال اروپا
برای درک مربیای که امروز روی نیمکت کومو میبینیم، باید به سالهایی برگردیم که فابرگاس در زمین فوتبال بازی میکرد.
او از همان ابتدای دوران حرفهای خود در محیطهایی قرار گرفت که فوتبال را نه فقط بهعنوان رقابت، بلکه بهعنوان مجموعهای از ایدههای تاکتیکی و تصمیمهای پیچیده میدیدند.
«فابرگاس» در آکادمی بارسلونا رشد کرد، اما فرصت اصلی برای نمایش تواناییهایش در آرسنال آرسن ونگر فراهم شد.
او در سنین پایین به یکی از مهمترین بازیکنان تیم تبدیل شد؛ هافبکی که میتوانست ریتم بازی را کنترل کند، خطوط دفاعی حریف را با پاسهای عمقی بشکند و در لحظات حساس تصمیم درست بگیرد.
«ونگر» تأثیر مهمی در شکلگیری شخصیت فوتبالی او داشت.
در آرسنال، فابرگاس یاد گرفت چگونه در فضایی مبتنی بر مالکیت توپ، سرعت گردش بازی و خلاقیت فردی تصمیمگیری کند. او بهتدریج از یک استعداد جوان به رهبر خط میانی تیم تبدیل شد.
بازگشت به بارسلونا در سال ۲۰۱۱، فصل متفاوتی از دوران حرفهای او را رقم زد.
حضور در تیم «پپ گواردیولا» به معنای قرارگرفتن در یکی از پیچیدهترین ساختارهای تاکتیکی فوتبال مدرن بود. بارسلونا در آن دوره بر کنترل فضا، حفظ مالکیت و جابهجایی مداوم بازیکنان تأکید داشت.
«فابرگاس» در کنار بازیکنانی قرار گرفت که درک متفاوتی از فوتبال داشتند و همین تجربه میتوانست بعدها در نگاه مربیگری او تأثیرگذار باشد.
پس از بارسلونا، حضور در چلسی و کار زیر نظر ژوزه مورینیو، تجربه دیگری به کارنامه او اضافه کرد.
فوتبال «مورینیو» از نظر ساختار دفاعی، مدیریت مسابقه و استفاده از فضاهای انتقالی با فلسفه گواردیولا تفاوت داشت.
فابرگاس در تیمی بازی کرد که باید در کنار خلاقیت هجومی، نظم تاکتیکی و کارآمدی در لحظات حساس را نیز رعایت میکرد.
او همچنین تجربه کار با مربیانی مانند آنتونیو کونته را به دست آورد و با تیم ملی اسپانیا به قهرمانی در جام جهانی ۲۰۱۰ و دو دوره متوالی یورو رسید.
این مجموعه تجربهها، «فابرگاس» را به بازیکنی تبدیل کرد که فوتبال را از زوایای مختلف میشناخت. او در تیمهایی حضور داشت که هرکدام تعریف متفاوتی از کنترل مسابقه، مالکیت توپ، پرس و مدیریت فضا ارائه میکردند.
اما تبدیلشدن یک بازیکن بزرگ به مربی موفق، مسیر سادهای نیست. بسیاری از ستارههای فوتبال پس از پایان دوران بازیگری نمیتوانند دانش و تجربه خود را به زبان قابلفهمی برای بازیکنان منتقل کنند.
فابرگاس برای آزمودن این توانایی، مسیری غیرمعمول را انتخاب کرد؛ مسیری که از کومو آغاز شد.

کومو؛ باشگاهی با رؤیایی فراتر از فوتبال
در سال ۲۰۱۹، باشگاه کومو در شرایطی قرار داشت که فاصله زیادی با سطح اول فوتبال ایتالیا داشت.
این تیم پس از مشکلات مالی و ورشکستگیهای متعدد، در دسته چهارم فوتبال ایتالیا بازی میکرد. برای بسیاری، کومو باشگاهی نبود که بتواند در آینده نزدیک به یکی از نامهای مهم فوتبال کشور تبدیل شود.
اما ورود گروه سرمایهگذاری اندونزیایی Djarum، مسیر باشگاه را تغییر داد.
خانواده هارتونو که از ثروتمندترین خانوادههای اندونزی محسوب میشوند، با خرید باشگاه تصمیم گرفتند پروژهای بلندمدت را آغاز کنند.
هدف صرفاً صعود به سری آ نبود. آنها به دنبال ساختن باشگاهی بودند که بتواند از نظر ورزشی، اقتصادی و تجاری رشد کند و در آینده به یک نام معتبر در فوتبال اروپا تبدیل شود.
موقعیت جغرافیایی کومو نیز بخشی از این برنامه بود. شهر کومو در کنار دریاچه معروف خود به نام لاگو دی کومو قرار دارد و از ظرفیت قابلتوجهی برای گردشگری و فعالیتهای تجاری برخوردار است. مالکان باشگاه تلاش کردند این ویژگی را به بخشی از هویت تجاری آن تبدیل کنند.
در چنین مدلی، فوتبال تنها محصول باشگاه نیست. گردشگری، میزبانی، برندینگ، ارتباطات تجاری و توسعه امکانات نیز میتوانند در ایجاد درآمد نقش داشته باشند.
با این حال، نباید موفقیت کومو را صرفاً نتیجه موقعیت جغرافیایی یا سرمایه مالکان دانست. پول میتواند امکانات و فرصت ایجاد کند، اما تضمینی برای ساختن یک تیم موفق نیست.
فوتبال اروپا پر از باشگاههایی است که سرمایه زیادی در اختیار داشتهاند، اما نتوانستهاند میان هزینه، مدیریت و عملکرد ورزشی تعادل ایجاد کنند.
کومو در سال ۲۰۲۴ به سری آ صعود کرد و پس از آن، با سرمایهگذاری گستردهتر و جذب بازیکنان باکیفیت، مسیر پیشرفت خود را ادامه داد.
این باشگاه در فصل ۲۰۲۵/۲۶ به رتبه چهارم سری آ رسید و سهمیه لیگ قهرمانان اروپا را به دست آورد.
پیروزی ۴ بر ۱ برابر منچستریونایتد در هفته سوم لیگ قهرمانان ۲۷-۲۰۲۶ نماد روشنی از فاصلهای بود که این پروژه در مدتزمانی کوتاه طی کرده است.
باشگاهی که چند سال قبل در دسته چهارم حضور داشت، حالا در بزرگترین رقابت باشگاهی اروپا مقابل یکی از پرافتخارترین تیمهای جهان به میدان میرود.

پشت صحنه پروژه کومو؛ نقش مالکان و مدیران در ساختن یک تیم جاهطلب
یکی از اشتباهات رایج در تحلیل موفقیت تیمهای فوتبال، نسبت دادن تمام دستاوردها به سرمربی است. در مورد کومو نیز ممکن است نام «سسک فابرگاس» آنقدر برجسته شود که نقش سایر افراد و بخشهای باشگاه در حاشیه قرار بگیرد.
در کنار مالکان، «میروان سووارسو» به عنوان یکی از چهرههای کلیدی مدیریتی باشگاه، مسئولیت مهمی در پیشبرد این برنامهها داشته است. تجربه او در مدیریت کسبوکار و فعالیتهای اقتصادی، به شکلگیری نگاه تجاری و بلندمدت در اداره کومو کمک کرده است. در این ساختار، توسعه باشگاه تنها به نتایج تیم اول محدود نمیشود و بخشهایی مانند آکادمی، زیرساخت، جذب بازیکن و بازاریابی نیز اهمیت دارند.
«میروان سووارسو» درباره نگاه اقتصادی مالکان به کومو میگوید:
” برای ما بسیار مهم است که راهی پیدا کنیم تا فوتبال را به یک کسبوکار واقعی تبدیل کنیم. “
یکی از تصمیمهای مهم کومو، توجه به ساختار فنی بهجای تمرکز صرف بر خرید بازیکن بود. جذب مربیان، توسعه آکادمی، ایجاد شبکه استعدادیابی و استفاده از تحلیل داده، بخشهایی از برنامهای هستند که قرار است موفقیت ورزشی را به روندی پایدار تبدیل کنند.
«اوسیان رابرتس» نیز در شکلگیری این ساختار نقش مهمی داشت. او که پیش از حضور در کومو سابقه فعالیت در فوتبال پایه و مربیگری را داشت، در بخش فنی باشگاه مسئولیت گرفت و در دوره انتقال «فابرگاس» از دوران بازیگری به مربیگری، نقش حمایتی و آموزشی ایفا کرد.
«رابرتس» در مقطعی هدایت تیم اول را نیز بر عهده گرفت و پس از آن در کنار فابرگاس به توسعه ساختار فنی باشگاه ادامه داد.
نکته مهم دیگر، استفاده از تجربه بازیکنان باتجربه برای ایجاد تعادل در ترکیب تیم بود. فابرگاس بهخوبی میدانست تیمی متشکل از بازیکنان جوان و مستعد، بدون حضور رهبران باتجربه ممکن است در شرایط دشوار با مشکل روبهرو شود. به همین دلیل، بازیکنانی مانند «پپه رینا»، «رافائل واران»، «آلوارو موراتا» و «سرخی روبرتو» در مقاطع مختلف به کومو اضافه شدند. برخی از آنها علاوه بر توانایی فنی، تجربه حضور در بالاترین سطح فوتبال اروپا و رقابتهای بزرگ بینالمللی را با خود به تیم آوردند.
این ترکیب تجربه و جوانی، یکی از پایههای مهم برنامه کومو بود. باشگاه نمیخواست صرفاً تیمی متشکل از استعدادهای ناشناخته باشد؛ بلکه به بازیکنانی نیاز داشت که در کنار نسل جوان، استانداردهای حرفهای و ذهنیت رقابتی را حفظ کنند.

استعدادیابی به سبک کومو؛ شکار استعدادها پیش از تبدیلشدن به ستاره
یکی از جذابترین بخشهای پروژه کومو، شیوه انتخاب بازیکنان است. این باشگاه در سالهای اخیر نشان داده که بهجای تمرکز کامل بر خرید ستارههای آماده، به دنبال شناسایی بازیکنانی است که هنوز به سقف توانایی خود نرسیدهاند.
نمونه برجسته این سیاست، «نیکو پاز» است. او در سال ۲۰۲۴ با مبلغی در حدود ۶ میلیون یورو از رئال مادرید به کومو پیوست. بازیکنی جوان که استعدادش مشخص بود، اما هنوز جایگاه ثابتی در سطح اول فوتبال اروپا پیدا نکرده بود.
پاز در کومو فرصت بیشتری برای بازی و رشد پیدا کرد. او در نخستین فصل حضورش در سری آ ، شش گل و نه پاس گل ثبت کرد و در فصل بعد عملکرد هجومی خود را بهبود داد. توانایی بازی بین خطوط، خلاقیت در فضاهای محدود و قدرت تصمیمگیری، او را به یکی از مهمترین مهرههای تیم تبدیل کرد.
البته جذب بازیکنی مانند پاز بهتنهایی نشاندهنده یک سیستم استعدادیابی موفق نیست. اهمیت ماجرا در این است که کومو توانسته بازیکنان مستعد را شناسایی کند، آنها را به تیم بیاورد و در ساختاری قرار دهد که امکان پیشرفت داشته باشند.
«ژاکوبو رامون»، مدافع جوانی که از رئال مادرید جذب شد، نمونه دیگری از این سیاست است.
«لوکاس دا کونیا» نیز یکی از بازیکنانی است که در کومو فرصت پیدا کرد نقش متفاوتی در زمین داشته باشد. او که پیشتر بهعنوان وینگر شناخته میشد، تحت هدایت فابرگاس در نقشهای میانی نیز مورد استفاده قرار گرفت.
این تغییر نقشها اهمیت زیادی دارد. استعدادیابی فقط پیدا کردن بازیکن خوب نیست؛ گاهی شناسایی تواناییای است که در سیستم قبلی بازیکن بهاندازه کافی دیده نشده است.
در ساختار جذب بازیکن کومو، «بارند ورکر» و تیم استعدادیابی نقش مهمی دارند. این مجموعه از استعدادیابهای تماموقت، تحلیلگران تاکتیکی و متخصصان داده و روانشناسی ورزشی تشکیل شده است.
«فابرگاس» نیز در این فرآیند نقش پررنگی دارد و در نهایت نظر فنی او درباره بازیکنان اهمیت زیادی پیدا میکند. با این حال، این به معنای آن نیست که تمام تصمیمها بهصورت فردی گرفته میشوند. چنین پروژهای به همکاری مربی، مدیران ورزشی، تحلیلگران و استعدادیابها نیاز دارد.
کومو در واقع تلاش میکند پیش از آنکه بازیکنان به ستارههای گرانقیمت تبدیل شوند، آنها را شناسایی کند. این سیاست میتواند از نظر اقتصادی نیز سودآور باشد؛ هرچند برای موفقیت آن، انتخاب درست بازیکن و فراهمکردن محیط مناسب برای رشد ضروری است.

فابرگاس و کومو؛ همکاریای فراتر از رابطه مربی و باشگاه
رابطه «فابرگاس» و کومو از ابتدا شبیه همکاریهای معمول میان مربی و باشگاه نبود.
او در سال ۲۰۲۲ بهعنوان بازیکن به کومو پیوست. در آن مقطع، باشگاه هنوز در مسیر بازگشت به سطح اول فوتبال ایتالیا قرار داشت و فابرگاس نیز به پایان دوران بازیگری خود نزدیک میشد.
اما حضور او در کومو تنها یک انتقال معمولی نبود. «فابرگاس» بهتدریج به پروژه باشگاه نزدیک شد و در ادامه، پس از بازنشستگی در تابستان ۲۰۲۳، هدایت تیم جوانان را بر عهده گرفت.
این تصمیم فرصت مناسبی برای او فراهم کرد تا مربیگری را از پایه تجربه کند. او پیش از آنکه مسئولیت کامل تیم اول را بر عهده بگیرد، در محیطی کار کرد که امکان آزمون ایدهها، شناخت بازیکنان و یادگیری مدیریت یک گروه را فراهم میکرد.
در نوامبر ۲۰۲۳، «فابرگاس» بهصورت موقت هدایت تیم اول را بر عهده گرفت. سپس در دورهای که باید شرایط لازم برای دریافت مجوزهای مربیگری خود را تکمیل میکرد، در کنار اوسیان رابرتس به کار ادامه داد.
پس از صعود کومو به سری A، فابرگاس به سرمربی دائمی تیم تبدیل شد.
این مسیر برای یک مربی جوان اهمیت زیادی داشت. او برخلاف بسیاری از مربیانی که پس از پایان دوران بازیگری مستقیماً مسئولیت یک تیم بزرگ را میپذیرند، فرصت پیدا کرد با ساختار باشگاه آشنا شود و جایگاه خود را بهتدریج تثبیت کند.
«اوسیان رابرتس» درباره «فابرگاس» میگوید:
“او مردی فوقالعاده و جوانی بسیار باهوش است. همان ذهنیت، هوش، انگیزه و اشتیاقی را که بهعنوان بازیکن داشت، اکنون در دوران مربیگری نیز نشان میدهد. “
نکته مهمتر، ارتباط او با تصمیمهای ورزشی باشگاه است. «فابرگاس» فقط مسئول تمرین و انتخاب ترکیب نیست؛ نظر فنی او در فرآیند جذب بازیکن نیز اهمیت دارد. او میتواند مشخص کند چه نوع بازیکنی با ایدههای تاکتیکیاش هماهنگ است و چه ویژگیهایی برای تکمیل ترکیب تیم نیاز دارد.
این سطح از ارتباط میان مربی و مدیریت، زمانی ارزشمند است که با ساختار مشخص و پاسخگویی همراه باشد. اختیار زیاد یک مربی جوان میتواند به پیشرفت سریع پروژه کمک کند، اما در صورت نبود نظارت و برنامهریزی، ممکن است به وابستگی بیش از حد باشگاه به یک فرد منجر شود.
«فابرگاس» همچنین یکی از سهامداران اقلیت کومو است؛ موضوعی که نشان میدهد ارتباط او با باشگاه صرفاً حرفهای و کوتاهمدت نیست. تیری آنری هم نیز از سهامداران اقلیت باشگاه محسوب میشود.
به همین دلیل، «فابرگاس» را باید بخشی از پروژه بلندمدت کومو دانست؛ فردی که هم در شکلگیری هویت فنی تیم نقش دارد و هم منافعش با آینده باشگاه گره خورده است.

فوتبال به سبک فابرگاس؛ شکلگیری هویت تاکتیکی کومو
اگر ساختار مدیریتی و استعدادیابی، ابزارهای رشد کومو را فراهم کرده باشند، هویت تاکتیکی تیم چیزی است که این ابزارها را به فوتبال قابلمشاهده تبدیل میکند.
«فابرگاس» تلاش کرده تیمی بسازد که از بازیکردن با توپ نترسد. کومو معمولاً به دنبال کنترل جریان مسابقه، گردش سریع توپ و استفاده از فضاهای میان خطوط حریف است.
این رویکرد تا حد زیادی از تجربههای فوتبالی خود «فابرگاس» تأثیر گرفته است. او در آرسنال و بارسلونا با فوتبال مبتنی بر مالکیت توپ آشنا شد و در تیمهای دیگر نیز ضرورت انعطافپذیری تاکتیکی را تجربه کرد.
کومو در بسیاری از مسابقات با ساختار ۴-۲-۳-۱ بازی کرده است؛ آرایشی که به تیم اجازه میدهد در زمان مالکیت توپ، بازیکنان بیشتری را در فضاهای هجومی مستقر کند و در زمان از دست دادن توپ، برای بازپسگیری سریع آن تلاش کند.
پرس شدید، یکی از عناصر مهم این سبک است. بازیکنان کومو تلاش میکنند با نزدیکشدن هماهنگ به فرد صاحب توپ، زمان و فضای تصمیمگیری حریف را محدود کنند. این کار نیازمند هماهنگی بالا، آمادگی بدنی و درک مشترک از زمان شروع پرس است.
اما سبک «فابرگاس» فقط به مالکیت توپ خلاصه نمیشود. مهم این است که بازیکنان بدانند چگونه از مالکیت برای ایجاد موقعیت استفاده کنند. نگهداشتن توپ بدون پیشروی مؤثر، بهتنهایی نشانه فوتبال خوب نیست.
در این میان، کومو هنوز با چالشهایی روبهرو است. پرس شدید میتواند فضای پشت خط دفاع را در اختیار حریف قرار دهد. همچنین تیمهایی که مقابل کومو عقب مینشینند و فضاهای مرکزی را میبندند، ممکن است کار را برای ساخت موقعیت دشوار کنند.
مدیریت انرژی بازیکنان در طول فصل نیز اهمیت زیادی دارد؛ بهخصوص حالا که کومو باید در کنار رقابتهای داخلی، در لیگ قهرمانان اروپا هم به میدان برود.
موفقیت تاکتیکی «فابرگاس» زمانی معنا پیدا میکند که بتواند این هویت را در برابر سبکهای مختلف فوتبال حفظ کند. تیمی که در سری آ موفق است، لزوماً در اروپا نیز به همان اندازه کارآمد نخواهد بود.

ستارهها و بازیکنان تأثیرگذار کومو؛ مهرههایی در خدمت ساختار تیم
کومو در فصل جاری از بازیکنانی بهره میبرد که هرکدام در بخشی از زمین نقش مشخصی در اجرای برنامههای تاکتیکی فابرگاس دارند.
در خط حمله، «آناستاسیوس دوویکاس» با حضور در محوطه جریمه و قدرت تمامکنندگی، یکی از گزینههای اصلی گلزنی تیم است. «مویزه کین» نیز با توانایی فیزیکی و سرعت خود، تنوع بیشتری به حملات کومو میبخشد.
در میانه میدان و فاز هجومی، «مارتین باتورینا» با تکنیک و توانایی بازیسازی به پیشبرد حملات کمک میکند. «آسانه دیائو» نیز با سرعت و نفوذ از کنارهها، امکان استفاده از فضاهای پشت خط دفاع حریف را فراهم میسازد.
در خط دفاع، «ژاکوبو رامون» یکی از مهرههای قابلتوجه کومو است که میتواند در ساختار دفاعی تیم نقش مهمی داشته باشد. دروازه این تیم نیز با حضور «ژان بوتز»
محافظت میشود؛ در کنار او، «رابرت سانچز» گزینه دیگری برای «فابرگاس» در این پست به شمار میرود.
تنوع مهرهها در خطوط مختلف، دست «فابرگاس» را برای تغییر آرایش و انتخاب راهکارهای متفاوت در جریان مسابقات باز میگذارد. این ویژگی به کومو کمک میکند تا صرفاً به عملکرد یک بازیکن وابسته نباشد و از ظرفیتهای مختلف ترکیب خود استفاده کند.

آینده کومو؛ عبور از رؤیای صعود و آزمون تثبیت در اروپا
رسیدن به لیگ قهرمانان اروپا نقطه عطفی در تاریخ جدید کومو بود؛ اما این موفقیت، بهجای پایان یک مسیر، آغاز مرحله دشوارتری است. کومو حالا باید ثابت کند که میتواند در سطحی بالاتر رقابت کند و حضورش میان باشگاههای بزرگ اروپا، اتفاقی موقت نبوده است.
نخستین چالش، ایجاد تعادل میان جاهطلبی ورزشی و پایداری مالی است. سرمایهگذاری گسترده در نقلوانتقالات، سرعت پیشرفت باشگاه را افزایش داده، اما ادامه این مسیر به درآمدزایی پایدار، توسعه امکانات و مدیریت هوشمندانه هزینهها نیاز دارد.
توسعه ورزشگاه و استفاده از ظرفیت گردشگری شهر کومو میتواند بخشی از این برنامه باشد؛ هرچند تبدیلشدن به یک باشگاه اقتصادی قدرتمند، به زمان و تصمیمهای درست نیاز دارد.
چالش بعدی، حفظ کیفیت ترکیب است. سیاست جذب استعدادهای جوان، یکی از نقاط قوت پروژه کومو محسوب میشود؛ اما درخشش همین بازیکنان میتواند توجه باشگاههای بزرگتر را جلب کند.
کومو باید بتواند میان پرورش بازیکنان مستعد، فروش بهموقع و حفظ ستونهای اصلی تیم تعادل برقرار کند. باشگاهی که تمام استعدادهایش را به محض درخشش از دست بدهد، برای ساختن یک تیم رقابتپذیر در سطح اروپا با مشکل مواجه خواهد شد.
اما شاید مهمترین آزمون پیش روی پروژه، به خود سسک فابرگاس مربوط باشد. او در سالهای نخست مربیگری توانسته ایدههایش را در کومو پیاده کند و تیمی بسازد که هویت مشخصی دارد. بااینحال، هدایت یک تیم جاهطلب در لیگ قهرمانان، با مدیریت یک پروژه رو به رشد در سری A تفاوت دارد.
فشردگی مسابقات، مصدومیتها، فشار رسانهای و ضرورت کسب نتیجه در بازیهای بزرگ، تواناییهای فنی و مدیریتی او را بیشتر از گذشته به چالش خواهند کشید.
فابرگاس باید نشان دهد که میتواند در کنار ساختن یک تیم جذاب، در لحظات دشوار نیز تصمیمهایی بگیرد که نتیجه را به سود کومو تغییر دهند.
در نهایت، آینده این باشگاه به یک مسئله اساسی گره خورده است: آیا کومو میتواند ساختاری بسازد که حتی با تغییر مربی، جدایی ستارهها یا کاهش سرمایهگذاری اولیه نیز به مسیر خود ادامه دهد؟