سوکیبال | اگر قرار باشد یک مسابقه را انتخاب کنیم که دوباره داستان تفاوت‌ها و جدال‌های قدیمی این دو قاره را زنده کرده باشد، شاید همین دیدار فرانسه و پاراگوئه بهترین نمونه باشد. مسابقه‌ای که فراتر از یک نود دقیقه معمولی فوتبال بود؛ تقابل دو نگرش متفاوت به این بازی. از یک سو فرانسه، تیمی که سال‌هاست محصول آکادمی‌ها، علوم ورزشی، نظم تاکتیکی و برنامه‌ریزی دقیق است و از سوی دیگر پاراگوئه، تیمی که هنوز هم فوتبال را بیش از هر چیز، میدان غرور، نبرد، هیجان و جنگیدن می‌بیند.

اما حقیقت این است که داستان تقابل اروپا و آمریکای جنوبی، بسیار پیش‌تر از این مسابقه آغاز شده است. این رقابت، فقط رقابت دو قاره بر سر یک ورزش نیست؛ رقابت دو پاسخ متفاوت به یک سؤال است: «فوتبال را چگونه باید بازی کرد؟»

برای بخش بزرگی از اروپا، فوتبال مسئله‌ای است که باید با علم، داده، آنالیز و برنامه‌ریزی حل شود. از پاس دادن گرفته تا دویدن، پرس کردن و اشغال فضاها، همه‌چیز قابل اندازه‌گیری است. اگر راهی وجود داشته باشد که حتی یک درصد احتمال پیروزی را افزایش دهد، دیر یا زود یکی از باشگاه‌های اروپایی آن را پیدا خواهد کرد. شاید به همین دلیل است که فوتبال اروپا، در گذر زمان، بیش از هر چیز به یک علم تبدیل شده است.

اما هزاران کیلومتر آن‌سوتر، در خیابان‌های بوینس آیرس، ریو دو ژانیرو، مونته‌ویدئو و آسونسیون، فوتبال هیچ‌گاه از جنس یک مسئله قابل حل نبوده است. فوتبال برای آن‌ها زبانی بوده که هرکس به شیوه خودش آن را بیان می‌کند. کودکانی که توپ پلاستیکی‌شان را روی زمین‌های خاکی به حرکت درمی‌آورند و مدافعان فرضی را یکی پس از دیگری دریبل می‌زنند، هیچ‌وقت در حال حل کردن یک معادله نبوده‌اند. آن‌ها فقط یک چیز می‌خواستند؛ عبور از مدافع روبه‌رویشان. نه به این دلیل که مربی چنین گفته بود، بلکه چون دریبل کردن را زیباترین و هیجان‌انگیزترین شکل ممکن بازی کردن فوتبال می‌دانستند.

شاید به همین دلیل است که وقتی از تفاوت این دو قاره صحبت می‌کنیم، بحث فقط بر سر سبک بازی نیست؛ بحث بر سر دو نگاه متفاوت به خلاقیت است.

اروپا سال‌ها تلاش کرد فوتبال را قابل پیش‌بینی‌تر کند؛ فوتبالی که در آن احتمال اشتباه به حداقل برسد و همه‌چیز تا جای ممکن تحت کنترل باشد. در مقابل، آمریکای جنوبی سال‌ها تلاش کرد فوتبال را غیرقابل پیش‌بینی نگه دارد؛ فوتبالی که در آن یک حرکت غیرمنتظره، یک دریبل یا یک جرقه از نبوغ فردی بتواند همه معادلات را به هم بریزد.

یکی به دنبال کاهش اشتباه بود و دیگری به دنبال خلق لحظه‌ای که هیچ‌کس انتظارش را نداشت.

اما آیا این تصویر از فوتبال دو قاره هنوز هم درست است؟

به گمان من، هنوز هم بله.

درست است که امروز بسیاری از ستاره‌های تیم‌هایی مثل آرژانتین، برزیل و دیگر کشورهای آمریکای جنوبی در باشگاه‌های اروپایی رشد می‌کنند و از سوی دیگر فوتبال اروپا هم دیگر آن ماشین خشک و بی‌روح سال‌های گذشته نیست؛ اما چیزی که هنوز هم تغییر نکرده، ذهنیت این دو قاره است.

اجازه بدهید منظورم را توضیح بدهم.

وقتی یک تیم اروپایی عقب می‌افتد، احتمالاً نخستین واکنشش اصلاح ساختار بازی است؛ تغییر آرایش، افزایش دقت در گردش توپ و پیدا کردن راه‌حل‌های تاکتیکی. اما وقتی یک تیم آمریکای جنوبی عقب می‌افتد، نخستین واکنش، افزایش شدت احساسات درون مسابقه است؛ بازی با انرژی و هیجان بیشتر، نبردهای تن‌به‌تن، ریسک‌های فردی و تلاش‌های شاید بدون برنامه‌ریزی‌شده برای شکستن جریان مسابقه.

به عبارتی، یکی از این دیدگاه‌ها به دنبال کنترل بازی است و دیگری به دنبال شکستن قواعد آن.

شاید به همین دلیل است که هر بار اروپا و آمریکای جنوبی روبه‌روی یکدیگر قرار می‌گیرند، جدای از ۹۰ دقیقه فوتبال، جدال دیگری هم به راه می‌افتد؛ جدالی درباره این که کدام تعریف از فوتبال، برای نود دقیقه بر دیگری غلبه خواهد کرد.